خاطرات تربیت معلمی ها(تبریز-خوی-همدان)
 
قالب وبلاگ
دیگه اه اه وچه لوس نمی کنه

دیگه مسخره نمی کنه.. 

آخه خودش  رفته تو بحر کار...

دوس داره

می پرسه

آدم شده

دگ مخواد سوزباز چیلیخ نکنه... 

تفاوت 

الی

رفیق

ای ول به تو 

ای ول به شوهرت

ای ول به عشقتون

رفیق

درست باش تا باهات درست باشه

مهربون باش تاباشه

زن باش تا برات مرد باشه ی مرد واقعی

همون که تو رویاهامون بود

البت بدون سیگارو فوت دودش رو صورتمون

همون مردی که بخوادت

خودتو باهمه ویژگیهات

خودتو با آبادی که توش بدنیا اومدی وبزرگ شدی

با احترام

بدون شرط

بدون غلیان احساسات

درست و عاقلانه

راستی فخرالدین می پرسه رانندگیش چطوره؟؟؟ازین جا تا مشهد چن ساعت؟؟؟ 

 

[ 93/04/22 ] [ 2:45 PM ] [ دانشجو ]

 

 ما تو 13 (۹۰) اسفند تولد الیزابت رو داشتیم ولی به خاطر اینکه خودش

تو وبلاگش جشن گرفته بود ترجیح دادیم بریم اونجا و تو جشنش شرکت

 کنیم و

تبرکامنو اونجا بهش گفتیم.


    تولدت مبارک بهترینم      

 

یک سال هم سپری شد(۹۱)

و یک سال دیگ هم سپری شد.(92)

تولدت مبارک!!

[ 92/12/13 ] [ 11:38 AM ] [ دانشجو ]
رکس نام موجودیست که هرکسی به محض ورود به خابگاه سراغش را میگیرد.

رکس کسیست که ما سهیم بیسکوییت هایش میشویم

[ 92/08/12 ] [ 6:2 PM ] [ دانشجو ]
روز به یاد ماندنی بود.فردای یک روز پرکار سر کلاس حاضر شدن عالمی دارد.

طبق معمول کلاس شروع میشود و طبق طرح درسی هر استادی نیم ساعتی از شروع

کلاس را با تعریف و تمجید از خود آغاز میکنند.هرکسی معتقد است که باید آزادی بیان

آزاد باشد!!!

برای بهتر جلوه کردنشان مجبور به اظهار نظرمان میکنند.از باروت می گویند...

از روزهای سخت میگویند

از دست نداشته اش میگوید و درنهایت بحث اسلام پیش میاید.

معتقد است بانوان حتما در باشگاه های ورزشی حضور یابد و وقتی دیگری جرات

بیان پیدا میکند از کلاس بیرونش میکند و زیر سوال میبرد شخصیت مردان خدایی را.

یکی نیس بهش بگه آخه باروتی من روستایی هم و غمم فقط باشگاه رفتنه؟

آخه باروتی چرا باید برای چیزی بجنگم که اهمیتی ندارد،مگر برادرم باشگاه میرود؟

باروتی جان در روستای ما باشگاهی وجود ندارد،شما شهری ها دنبال حقوق خویش باشید.

[ 92/02/31 ] [ 1:50 PM ] [ دانشجو ]
[ 92/01/09 ] [ 7:28 PM ] [ دانشجو ]



یادت باشه:تعطیلات بزودی تموم میشه و بعدش سرکار رفتنه که انتظارتو میکشه.


ستاد کوفت کردن تعطیلات نوروزی


[ 91/12/29 ] [ 9:36 PM ] [ دانشجو ]

هیچی بهتر و خوشحال کننده تر از این نیس که بهترین دوستت،

بهترین دوست زندگیشو پیدا کنه!!


شازده دم در منتظر عشقش واستاده تا که این زنگ بخوره ...


امروز راهپیمایی کردیم ،از کلاس تا دم در فقط به خاطر دیدن


شاهزاده ی سویلم.


این بود کادوی 25و26 بهمن!!!


به امید16اسفند

http://sayeye21.blogfa.com/)

[ 91/11/27 ] [ 9:36 AM ] [ دانشجو ]
خبر آورده اند که ولنتاین در راه است...

پست خانم معلم(ورزش)در مورد ولنتاین:


امسال ولنتاین جای اینکه پولتونو حروم کادوهای مسخره واسه شریک زندگی آینده مردم کنید


واسه مامانتون یه هدیه شیک بگیرید.دستاشم ببوسید.بگید : مامان عاشقتم

چطوره؟(http://www.hizomerefaghat.blogfa.com/)

پست آقا معلم(ورزش)در مورد ولنتاین:

همه اسمها را توی ذهنم مرور میکنم و دلم برای تک تکشان مچاله می شود...اما، آن یک نفر،

 یک نفر... که هر چقدر برایم تکرار شود خسته نشوم...دلم قرص باشد از بودنش...

باید همچین کسی  باشد و نیست...(http://phedu.blogfa.com/)

 

تفاوت را احساس کنید. "خود ب خود نظریه قلب صرفا یک عضله است تایید میشود"

صاحب نظریه:دانشجویان تربیت بدنی(فمنیسم)

 امضا:سایه(http://sayeye21.blogfa.com/)

[ 91/11/21 ] [ 8:18 PM ] [ دانشجو ]
امروز دلم میخواس کمی فحش نثار اساتید دلبندمان کنم...

با اینکه اساتید پای خود را فراتر گذاشته و اصول وقوانین و ادب را زیر پا گذاشتن

ولی ادب دانشجویی به ما اجازه اهانت که نه اعتراض را نمی دهد

تف بر هرچی آدم دوروییه که خود...شو زیر حدیث وصلوات وآیه قایم می کنه!


سویل

[ 91/11/11 ] [ 11:0 PM ] [ دانشجو ]
شایع شده یه ربع دیگه امتحان حرکت شناسی داریم...

عجب شایعه هایی راه میندازنا!!!

دیشب به تند نویس یه زنگی زدم.گفتم آق فری این چه کتابیه نوشتی آقا!

این که همش پر از غلط ملطه .

دیدم حالش گرفته شد.

گفتم خیالی نیس دادا .من و دوستام کمکت می کنیم ویرایش جدیدشو بزنی این غلطارم اصلاح کنی.

حالش خوب شد.

دستی به بالای سربرد وخدای خود را شکر گفت...

امضا:سویل

[ 91/11/05 ] [ 12:10 PM ] [ دانشجو ]
[ 91/10/13 ] [ 5:58 PM ] [ دانشجو ]
دانشجو معلم شده...

دانشجو بی دندون شده...دانشجو افسرده شده...دانشجو دلش برا دوران دانشجویی تنگ شده.

دانشجو روزت مبارک!!!

الهی همیشه دانشجو بمانی!!!

[ 91/09/16 ] [ 3:28 PM ] [ دانشجو ]
دانشگاه و کلاس ها !!یکی از پی هم میرود هراز گاهی حرف از امتحان میان ترم

شنیده میشود.کلاس زبان،تاریخ،حرکت شناسی.تا یادم نرفته بگم که این ترم

اساتید نسبت به مودب بودنمان حساستر شده اند.

واین استاد خداداد بود که از خانه دوست برای کار کردن در پروزه ی  خاب دعوت

 به همکاری کرد.

 

خدایا ممنونم که مارا به همه ی خاسته هایم یکی یکی میرسانی...خدایا صدایمان

را شنیدی و لی خدایا ما همچنان میگوییم که نسل سوخته ایم...اصلن اینجوری

نیس خدا !!نه ما ناشکری نمیکنیم.فرصت بده توضیح بدم.آه خدا خاهشا خدایی

کن.خسته شدم از .

خدا ما تو روستاهایی مشغول کاریم که مناظر بکر و جذابی داره.از این بابت

 ممنونیم.خدا ممنونیم که هر روز میتوانیم گوسپندان رو از فاصله ی۵سانتی

نظاره گر باشیم.خدایا ممنونیم که حس مسولیت پذیریمان تقویت میشود...

خدایا من این استقلال را دوس میدارم حالا شدم فقط خودمو خودم.فکر نفت،

هوای سرد،اب سرد...

نمیخام از پول حرفی بزنم فقط یه خاهش دارم:امشب یکی رو بفرس خاب

بابا تا بدونه که من نمیخام استقلال مالی داشته باشم.

 

ثبت شده توسط:سارا قلی زاده

[ 91/09/04 ] [ 9:37 PM ] [ دانشجو ]
من و دوستان معلم شدیم

امان از دردسرای معلم شدن نمی ذارن آدم زندگی کنه

ای بابا

 

[ 91/08/17 ] [ 9:20 PM ] [ دانشجو ]








الف . کدام یک خسته و خواب آلود به نظر میرسد؟

ب.آیا میتوانید دوقلو ها را تشخیص دهید؟

ج.چند زن در تصویر فوق وجود دارد؟

د.چند نفر خوشحالند ؟

ر.چند نفر ناراحت هستند ؟

اگر توانستید به سئوالات فوق جواب پیدا کنید قطعا شما جزو باهوشترین افراد هستید !

[ 91/08/06 ] [ 9:16 PM ] [ دانشجو ]
خبرایه عجیب و غریب فراووووونه.زیر حکمت چقده؟؟ابلاغاتون اومده؟؟؟

.

.

.

.

.

.

.

نتیجه میگیریم که باید بعد اتمام کارشناسی استخدام میشدیم!!

ستاد ناشکرها و بی شکرانه ها

[ 91/07/25 ] [ 6:51 PM ] [ دانشجو ]
چارشنبه ها به لطف دانشجویان علامه راهی دانشگا میشوم.پنج شنبه صب تا عصر سر کلاس عملی

هستیم و جمعه ها را سر کلاسا..

سر کلاسایی که اساتیدش جوووووونن و غرور دارن و باید هوای غرووووورشونو داشته باشیم.

نباید بهمون بد بگذره...عصرها راهیه تربیت.نصف راه. بهارستان...

وجمعه ها منتظریم...ولی نه برای ظهور مهدی...منتظر یک عدد تاکسی...

واما دو هفته قبل توسط غرور به باد نصیحت گرفته شدیم...

غرور کارتش را تحویلمان داد تا ببخشیمش....

شیرینی خوشمزه ایی بود تا باشه از این غرو را

[ 91/07/20 ] [ 3:3 PM ] [ دانشجو ]
عجیب بود همه جا ساکت و ارام صدایی شنیده نمیشد تربیت معلم ساکت و خلوت بود...

برای تصرف تخت روانه ی خابگاه شدیم و همان اول برگه اچاری را مشاهده کردیم که با

خط مارمولک مانندی خط خطی شده بود به سختی خواندمش و در تهایت متوجه شدم که

قراره از هفته اتی فقط ناهار بدن و شام را به میهمانی خدا خاهیم رفت در همان بدو ورود

خانوم خوش اخلاقی ما را روانه بانک ملی کرد و برای دو شب بیتوته صد تومن روانه حساب ت.م

مقدس کردیم.خوش اخلاق کنار اتاق خودش یه اتاق ۲۰تخته بهمون دادو فرمود طبقه بالا برا

 نور چشمانی ایست که از بهمن ماه خاهند امد.وما حسودیمان نشد

عصبی بودیم از اینکه پول زبون بسته رو ...در این احوالات بود که فردی از دیار خوی را مقابل

دیدگات یافتیم .استاد دوره کاردانیمان که کاردانیشو تبریز گذرونده بود حالام ارشد قبول شده.

وبهترین سورپرایز برام دیدن استاد هوسکار بود...

[ 91/06/30 ] [ 8:14 PM ] [ دانشجو ]

خداوند لبخند زد


دختر آفریده شد!


لبخند خدا روزت مبارک

[ 91/06/27 ] [ 11:37 PM ] [ دانشجو ]


www.parsnaz.ir - کلاس درس دخترانه بعد از رفتن معلم از کلاس + عکس

www.parsnaz.ir - کلاس درس دخترانه بعد از رفتن معلم از کلاس + عکس

[ 91/06/20 ] [ 8:3 PM ] [ دانشجو ]

به نسل های بعد بگویید ...

که نسل ما نه سر پیاز بود نه ته پیاز ...

نسل ما خود پیاز بود ...

که هر که ما را دید گریه کرد


ایام ایام سازماندهی ایست...


هم خوشحالیم هم ناراحت.خوشحال از اینکه بالاخره استخدام شدیم وناراحت


از اینکه یه سری از هم نسلامون بلاتکلیف ماندند یا بهتر بگم استخدام نشدن.


هرکدام از دانشجویان داخل پرتابه ای با ارتفاع 10m قرار داده شده و به

روستایه دور افتاده ایی پرتاب  شدند...(سرعت رفت و برگشت را خودتان حساب کنین).


البته اینطوری خیلی خوبه ...دور از زندگی شهری باید  به صیانت نفس پرداخت

هرازگاهی اگه وقت شد یه سری هم به دانشگاه می زنیم.


واما در این ایام فهمیدیم که متاهل بودن باصرفه وبه نفع بوده  .چون با 2امتیاز

میتونسیم تو روستایه بهتری باشیم. تو خابگاه که بحث میشد همه با غرور

میگفتیم معلمی صرفا برای خانما خوبه و بعبارتی هیشکی حاضر نبود به

یه آق معلم فک کنه.دریغا تو سازماندهی فهمیدیم این همسر فرهنگی

2امتیاز داشته...


دیروز که با یکی از رفقا میحرفیدم  گفت تو یه روستایی دادنش که هم معاونه

هم معلمه چن پایه اس وباید تا چارشنبه تو مدرسه باشه.

... روستایه بهتری نبود؟

..چرا بود ولی برایه متاهل ها.گف که تصمیم داره ....


اگه هر کدوم از دوستان به چنین نتیجه ایی رسیدن وتصمیم به ...دارن پس

تکلیف اون روستاهایه دور افتاده  چه میشود. خواهشا تجدید نظر فرمایید.


امضاء:سایه


[ 91/06/16 ] [ 11:41 AM ] [ دانشجو ]
سلام من اومدم

پیوندا تو هر زمینهای انجام میشه .مثلا از پیوند دو درخت  هلو وانجیر،هلو انجیری

تشکیل میشه پیوند تو دنیایه وبلاگا هم هس مث پیوند خانه دوست و جمال افتاب

که ماحصلش در سالهای اتی مشخص میشه.این پیوندو تبریک میگیم(هرچند دیر)


قابل توجه جمال افتاب


چند ویژگی  خانه دوست :

 1.بشگون گرفتن ماهرانه با انگشتای پا بطوریکه با گفتن قلط کردم تموم میشه


2.از خواب برخواستن ساعت 6ومتعاقبا صرف صبحانه


3.ساعت 9:30شب مسواک زدن ومتعاقبا خوابیدن


امضا:(سایه)

[ 91/06/06 ] [ 12:19 PM ] [ دانشجو ]
روزی روزگاری صدهاتن از جوانان غیور وکار دوست استان عزیزمان از خواب ناز بیدار شدند

وطبق معمول همیشگی به چکیدن(چک کردن)بیشمار تماس های از دست رفته

و بی نهایت پیامک های جدید پرداختند.

وبا صحنه نه چندان عجیب شماره جدید مواجه شدند.

عجب پیامکی....

مسیج های بعدی مربوط می شد به پرسش دوستان که آیا این که می بینیم صحیح است؟؟

حال اینکه چه کسی اول با این صحنه زیبا روبرو شده بستگی به سحرخیزی و زود چکیدن گوشی دارد...

فاز دوم طرح شاد سازی ارواح صدها تن عبارت بود از

مواجهه با نام مناطق آموزشی نه گانه

که ازبین این نه منطقه فقط سه عددشان برای نویسنده آشنا بود:

کندوان ،عشایری،ترکمانچای

مرحله سوم عملیات:

دعوت از تمامی افراد درجه دار فامیل

(منظور از درجه دار،نسبت فامیلیست ؛همان که می گویند درجه 1،2،3....)

برای کد گذاری این مناطق با کدهای دور،خیلی دور،بسیار دور و بی خیال شو!

با کمک گوگل مپ،نقشه راههای کشور،

وسرچیدن جملات:نظرکهریز کجاست؟چگونه به هوراند برویم؟خاروانا تا تبریز؟و ...

و جمع تفریق کردن فاصله مناطق تا تبریز وشهرهای خودمان

که درین مرحله ما متوجه این مساله شدیم که این کندوانی که مامیشناسیم آن کندوان نیست

منظور از عشایری؛کوچ نشینان کشور عزیزمان نمی باشد واین نام منطقه ای است در کلیبر و

آن ترکمانچایی که مد نظرما بود نام معاهده ای بوده نه نام شهر!!!!

پیداییدن پارتی و آشنا و دوست وغیره درین مناطق جزو معجزات الهی محسوب می شد...

مرحله آخر:خداحافظیدن با روزهای خوشی وبیکاری دانشجویی و ورود به مرحله عمل...

پ.ن :نتایج اومد وهر کی افتاد دیه گوشه.قراره بچه ها امروز وفردا و پس فردا به دیدار یار نائل بشن...

سویل:چاراویماق

مرحوم اسپادانا:عشایری

بزدل :تیکمه داش

باران:چاراویماق

بی شوخی:خداآفرین

خانه دوست و استنلی به اتفاق چنج:خاروانا


(اخبار بعدی متعاقبا اعلام خواهد شد

اخبارجدید:علیرغم نیاز مناطق به تربیت بدنی آ.پ مناطق حسابی از خجالتمان درامده وما را راهی

مدارس ابتدایی کردند.

خانه دوست واستنلی:دبیر تربیت بدنی در دبیرستان ر واهنمایی

چنج+نرو:معاون

با تشکر مشهدی سویل)

 


[ 91/06/03 ] [ 11:20 PM ] [ دانشجو ]

امنحانات این ترم ایام خوب وخوشی را گذراندیم


هیچگونه برنامه خانوادگی ودوستانه بخاطر امتحانات حذف ،تعطیل وحتی تقلیل نشد


حتی کارهای عقب مانده مان را نیز درین دوران انجام دادیم!


شبهای امتحان خواب به موقع مانند چسب دو قلو یا قطره ای می چسبد و ول نمی کند!


ومن اینجا با موجودی آشنا شدم که بیشتر از من می خوابید واین معادله ای

 است که هم اتاقی ها برای حلش تلاش بیشتری می کنند تا خواندن فلسفه و...


رانندگی مرحوم اسپادانا و سفر یک روزه به ایل گولی (البت من ومرحوم

اسپادانا افتخار ندادیم!)


وتمرین ویادآوری دو و میدانی2 :تیک آف پرش اوج فرود ازروی آب گرفتگی معابر قطران وووو


وشب امتحان زبان یه جای دنجی پیداییدیم که بدون مزاحمت برای موجودات

 دیگر ،به جای زبانیدن با ساراهوشی ونادییج وزبیرکازی وتتسویا حال کردیم!


خلاصه هچ جور به خودمون بد نگذروندیم وتلافی ترم دو وسه کاردانیو بدجور

در آوردیم


حالا حال کنید نمراتو:20-19.5 نهایتا 17.....


نظرسنجی اساتید توسط ما کاملا به صورت اتفاقی،نمرات زیر 12 و15 و ...را

تقدیمشان می کنیم .به تلافی نمرات شانسی که نمی دانم طبق چه

 اصولی میچینن جلوی اسمامون!!


ومن به خاطر تیزهوشی خود کتاب فلسفه را در خانه جا گذاشته ام وبه

همین خاطر مجبور به کوچ به خانه هستم


 

راسی یه موضوع مهم یادم رفته بود بگم:اینکه مادانشجویای سابقا خویی!!!

 

باهم سر امتحان شدیدا رقابت داریم،سر نمره خوب؟؟!؟

نه بابا!

سر انکه زود تموم کنیم وبریم سایت!!آخه اینجا امکاناتش محدوده وتعداد

رایانه ها!!کم می باشد

arrgenement by:..sevil۱۳



 

[ 91/04/05 ] [ 10:0 AM ] [ دانشجو ]
گرفتن موش بهتر از گرفتن نمره ی بیست!!!


به علت بافت قدیمی دانشگاه

تربیت معلم باهنر به تربیت معلم

موشها تبدیل شده!

مارو که استخدام نکردن 

شاید برا این موشا یه فرجی بشه!!!

بلاخره تصویب شد که خوابگاه تغییر مکان بده!!!

کاش این موشا زودتر میومدن!


گذری بر اخبار ورزشی ت.م همدان:

1. تیم شنا در تردید!

2. تیم شطرنج در پی دام یک یار شنایی!

3. اعزام تیم والیبال به مسابقات کشوری فقط با یک روز تمرین قبل از روز مسابقه!!!

4. احتمال اعزام دو میدانی و تنیس فعلا خبری ازشون نیس!

 

گذری بر جالبترین رویدادهای ت-م تبریز:

جوانترین مربی  اعزامی به مسابقات کشوری  بدمینتون از دانشجویان ۸۸ مبارکت

 

باشه سارا جون

 

به دلیل مشرف شدن استاد سازمان به مکه مکرمه نصف کلاس دارای نمره ی ۲۰

 

ومابقی ۱۷تا ۱۹.۵شدن

 

سوالات رشدو تکامل حرکتی از کتاب جدیدی به نام گالاهو وراسخی وبرادران به جز

 

برادر کوچکتر (ایساکس) مطرح شده بود

 

 

[ 91/04/02 ] [ 3:30 PM ] [ دانشجو ]

دوستان به جهت ایام امتحانات از آپ شدن معذوریم!!!

باورتون شد؟؟ما ودرس؟؟به جهت قرارگیری دانشگاه در نقطه ی دور افتاده ی شهر و عدم

 

دسرسی به نت شاید نتوانیم اپ کنیم 

  

ایام امتحانات است و ما در پی پاس کردن واحدها .۲۷ام امتحان سازمان داشتیم جمعه ساعت

 

۹شب  خودمو رسوندم خابگاه وبازم امان از جو خابگا در ایام امتحانات همه کتاب به دس بودن

 

ومن وسویل در جست وجوی چایی و گدایی کردن از این واون..

 

سرجلسه امتحان هی نوشتم وهی نوشتم جوابای بی ربطی که بدون استثنا در همشون ستایشی از

 اموزش وپرورش کرده بودم وبه تقسیم کار اهمیت فراوان داده بودم .به۵تا از سوالا ج دادم ویا

علی !!!

چرا باید استعدادهایم شکوفا نشوند .بعد این امتحان یک لحظه هم گوشیمو از خودم دور نمیکنم

 

منتظرم که احمد صافی(نویسنده کتاب سازمان)تماس بگیرد وبرای ویراست کتابش دعوت به

همکاری کند.

 

امروز امتحان لنگویچ داشتیم .اینجا مثل خوی نیس به اندازه ی ۵متر فاصله صندلیا رو چیدن ولی

 

 با این  حال سارا لیاقتشو ثابت کرد نمیدانم چرا این پسرا درس نمیخونن اگه سارا نبود که این

یارو  هنریه نمیتونس واحدشو پاس کنه .

 

و ما پس فردا امتحان فیزیک داریم ومرور بسیار شده ...

 

مضا:استنلییییییییییییی

[ 91/03/28 ] [ 11:36 AM ] [ دانشجو ]

 عجب روزگاری شده!!تقصیر این هسته ی گزینشه که از بین هم خاگاهیا برامون جاسوس گذاشته .البته

 تقصیر مام هس که فهمیدیم جاسوسا کیان!!اون از خدا بی خبرام سو استفاده میکنن

ازموقعیتشون .نمیشه بهشون حرفی زد

 

زیـبـا باش، زیبـا زنـدگـی کن ، زیبا بیندیش ،



زیبـا بخـنـد کـه خـنـده و تبسـم،



جـلوه زیبائـی پروردگارست ....



تنها راهزنی که دار و ندار آدمی را به تاراج می برد،



اندیشه های منفی خود او است.


پس زیبا بیاندیش

 

 

 

با تشکر:سارا

 

[ 91/03/19 ] [ 11:0 AM ] [ دانشجو ]
 

یه عمر ترس از اوارگی و استخدام نشدن داشتیم حالاهم باید از واژه ی

گزینش تنمان بلرزد!!!!ولی ما دانشجوان  خوبی هستیم!

روزها در گذر است امتحانای میان ترم و عملی رو گذراندیم .امتحان مبانی

 تربیت بدنی حال وهوای  خاصی داشت.نمیدانم استاد نگاهش به کدامین

 چشم معصوم (که یافت نمیشود)افتاد که کلاس را ترک کرد و ۳دیقه

مشورت عمومی اعلام شد و جواب دو تا سوالو عمومی بیان نموندند و

وقتی ما به  محضرشان شرف یاب شدیم باز هم ج سوال گفتن و ما متعجب

 بودیم !!!ماکه هر جلسه نمره ی منفی  میگرفتیم و تذکرات استاد شامل

 حالمان میشد....خدا اخرشو خیر کنه

 کلاس فیزیک که تعداد اندکی حضور داشتن درش، کلاس مرورگری است و

 باز هم ما و حال گیری از سوسولا و  شاگرد درس خوووونای کلاس

 

امضاء:سایه-استنلیییییییییی

[ 91/03/16 ] [ 5:58 PM ] [ دانشجو ]
تازگیا شنیدیم قراره دانشجویان غیر مرتبط تو همه رشته ها در تابستان وماه

 رمضان به تذهیب نفس و  ریاضت مشغول شوند واحدهایی مث امادگی

جسمانی -فیزیولوژی که فصل ۵ش برابر با کل کتابه و....

بالاخره باید فرقی بین مرتبط و غیر مرتبط ها باشد.

تا دقایقی دیگر قراره اهو و تپانچا و قیچی و......بشیم .قراره معکوس بشیم

 دلم برا گردنهایی میسوزه که قراره له بشه .

 

 


[ 91/03/11 ] [ 10:21 AM ] [ دانشجو ]
چه بد است در معرض دید استاد بودن چه بد است جلوی خنده را گرفتن کلاس

مدیریت برای ما صرفا  کلاس مدیریت نیس بلکه ما در این کلاس به کارای عقب افتاده

رسیدگی میکنیم  امروز سر کلاس  برای  اولین بار چادرش روی شانه هایش قرار

 گرفت واو تا اخر کلاس از چادر برای پوشاندن صورتش استفاده  نکرد وما خوشحال

بودیم از این همه تغییرات.

کلاس فلسفه امروز باحال بود چون دوسامون کنفرانس داشتن وتنها کلاسی است

که استاد بی پروا به  سابقین ضعیف بودن گیرنده هایشان را گوشزد میکند

نفراول که شیتیل کلاس محسوب میشود برای ارائه گام برداشت رشته تحصیلیش

 تربیت بدنی نیس ولی  او پاهایش را به اندازه ی عرض شانه باز کرد وبعد فاصله را دو

 برابر کرد.در ارائه ی این مقاله بود که متوجه شدیم یک حرف چقد معنای جمله را زیر

 سوال میبرد.او مرا در خاطرات کودکیم غرق کرد مث بچه های  تنبل کلاس  که

انشاییش را برایش نوشتن، ارائه میدادو....

 

شهلا با چهره ای درهم رفته (بخاطر ارائه ی شیتل)برای ارائه حضور یافت ودر

خاموش کردن  کامپیوتر و پروژکتور دچار مشکل شد  وبلافاصله با یک حرکت وایت برد

 را پیش خواند وشروع به نوشتن اراجیفش کرد ...

 

در اوج اعتماد به نفس بود که چادرش به میله ی وایت برد گیر کردو نخش در رفت و

غوغایی در دل من  وسویل وخودش ایجاد شد.هر چه قدر زمان میگذشت مقنه ی او

بیشتر حالت کلاغی  به خود میگرفت...

 

باتشکر:سایه

[ 91/03/05 ] [ 4:8 PM ] [ دانشجو ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

گفتم: شمع. گفت: گل. گفتم: گل. گفت: پروانه. گفتم: شمع و گل و پروانه. گفت: فرزانه ­ای است نامش «معلم
امکانات وب